گروه بیمه - چند سالی است که در صنعت بیمه تولید و توزیع محتوی سریالی مد شده است، شرکتهای بیمه و به صورت کلان تر بیمه مرکزی پول میدادند، مجموعههای تصویری ساخته و منتشر میشدند، استدلال هم روشن بود، منتفعین می گفتند مردم بیمه را با بخشنامه و جدول توانگری یاد نمیگیرند پس شاید قصه و تصویر بتواند کاری کند که آییننامهها نتوانستهاند.
مدتی بعد اما این جریان متوقف شد، حالا منتقدین می گفتند روش های غیر علمی و هزینه بر نمی تواند عامل افزایش ضریب نفوذ بیمه باشد تا جائیکه حتی در روزهای اخیر دوباره پرسش درباره «جمعشدن بساط فرهنگ سازی غیر علمی در بیمه مرکزی» مطرح شده است.
تا اینجای داستان فقط با یک اختلاف درباره سیاست رسانهای روبهرو هستیم، اما داستان از جایی جالبتر میشود که آن را کنار پروندهای ظاهراً بیارتباط در بنیاد مستضعفان قرار دهیم.
ظاهرا چند روز پیش براساس توضیحی که از سوی سردار حسین دهقان درباره یک گزارش تصویری در مورد بنیاد مستضعفان مطرح شده، تولیدکننده یا منتشرکننده آن محتوا پیشتر برای فعالیتهای رسانهای خود از چند سوله متعلق به بنیاد استفاده میکرده، استفادهای که بنا بر همان روایت، خارج از چارچوب قرارداد رسمی بوده است؛
بنیاد درخواست تخلیه میکند و پس از آن گزارشی انتقادی علیه مدیریت بنیاد منتشر میشود.
واقعیت این است که باید بپذیریم این روایت ها هنوز برای صدور حکم درباره انگیزه اشخاص کافی نیستند اما برای طرح یک سؤال بسیار مهم، کافی است، پس بیائید دوباره از بنیاد به بیمه مرکزی برگردیم.
در روزی که به نام یک مناسبت، در تقویم نام گذاری شده بود، بیمه مرکزی از جامعه ای کوچک تقدیر کرد، همان تقدیری که سالهاست در کشور ما مرسوم است، تقدیر از همانهایی که میتوان آنان را معماران افکار عمومی نامید، اینجاست که دو قصه بیمه و بنیاد، دستکم در سطح فرضیه، به یکدیگر نزدیک میشوند.
در هر دو، ادعا میشود یک بازیگر تولید و توزیع محتوا پیشتر از یک «نهاد»، تمنایی داشته که جریان ورودی آن تمنی یا مطالبه ادامه پیدا نمیکند که بعد همان نهاد با موجی از محتوای انتقادی مواجه میشود.
تا اینجای کار باید قبول کرد که این توالی، فرضیه «باج آرایی» را اثبات نمیکند چرا که قواعد علم روزنامه نگاری اجازه می دهد که خبرنگار حرفهای دقیقاً باید بتواند شخصیتی که دیروز با او رابطه داشته را نیز نقد حرفه ای کند، اما اگر رابطهای از جنس توالی افزایش فشار برای مطالبه گری انتفاعی، برقرارشود، اینجا دیگر فقط با نقد حرفه ای رسانهای مواجه نیستیم.
در اقتصاد سیاسی رسانه، مشکل دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود، رسانه صاحب محصولی بسیار عجیب است به نام «توجه»؛
«توجه» را نمیتوان انبار کرد، اما میتوان با آن اعتبار ساخت یا اعتبار را ویران کرد پس اینجاست که رسانه جریان اصلی ناخواسته به دانشگاهی برای رسانه های کوچک و احتمالا تخصصی تبدیل میشود.
فرض کنید صاحب یک رسانه تخصصی بیمهای مشاهده کند که بازیگری بزرگتر با چند صد هزار مخاطب، پس از اختلاف با یک سازمان، نقد غیر حرفه ای و غیر علمی تولید و منتشر کند و مدیران همان سازمان ناگهان حاضر به مذاکره شوند، در این مدار، پیام آموزشی بسیار ساده است، شاید مدل کسبوکار آن رسانه به درآمد، از محل افزایش «هزینه نه گفتن» تغییر کرده باشد.
پس از اینجا به بعد، رسانه کوچکتر دیگر لازم نیست قوی باشد، متفکر باشد و مکتشف؛ کافی است با افزایش هزینه نه گفتن به کسب درآمد بپردازد، به عبارتی مدل کار و کسب خود را از ریتم برخی بزرگتر ها الگو بگیرد.
تحلیل گران بازارهای مالی به دقت می داند که این فرایند شبیه قانون «گرشام» است، قانونی که سر توماس گرشام بازرگان و مشاور مالی انگلیسی در قرن شانزدهم، آن را ابداع و بیان کرد «پول بد میتواند پول خوب را از گردش خارج کند»، پس با الهام از این قانون می توان نتیجه گرفت که رسانه بزرگی که درآمدش از ایجاد اضطراب مدیران تأمین شود میتواند روزنامه نگاری اکتشافی و یا تحلیلی را از بازار عقب براند.
در اینجاست که باید ادعا کرد که مدیران مفعول، دیگر قربانی نیستند و شریک این کار و کسب اند و از سوی دیگر رسانه های کوچک و تخصصی نیز نیابد مورد انتقاد و هجمه قرار گیرند چرا که کوچک تر ها همیشه رفتارشان با راهبرد بزرگ تر های بازار تنظیم می شود؛
پس به نظر می رسد با وجود چنین ادبیاتی در برخی رسانه های کمی بزرگتر امکان کسب درآمد از محل افزایش هزینه نه گفتن باید برای همه رسانه ها خصوصا آنان که متصل به درآمد های پایدار نیستند نیز وجود داشته باشد، یعنی اساسا باید اصل عدالت که در ۵ اصل ۳، ۲۰، ۲۸، ۴۳ و ۴۸ قانون اساسی به آن اشاره شده به معنی واقعی در ادبیات رسانه ای کشور بسط داده شود.
