توسعه صنعت در سکوت/نقش «نیما نوراللهی» در هدایت سرمایه ها به سمت تولید ملی

گروه بیمه - در توسعه، تفاوت میان یک دستاورد مدیریتی و یک تحول، تفاوت میان موفقیتی است که با رفتن یک مدیر پایان نمییابد و الگویی که سالها پس از تغییر مدیران نیز به تولید ارزش ادامه میدهد.
تاریخ اقتصاد توسعه نیز همین درس را تکرار کرده است، از ژاپن و کرهجنوبی تا مالزی و سنگاپور آنچه ماندگار شد، افرادی بودند که توانستند موفقیت را به قواعد قابل تکرار تبدیل کنند، که ماهاتیر محمد نمونه ای عینی و معاصر از اثبات این ادعاست.
در قواعد مدیریتی مدلی وجود دارد به نام «فرکتال» یا خود همانندی، فرکتال در سادهترین بیان، الگویی است که در مقیاسهای مختلف تکرار میشود، در طبیعت، ساختار یک شاخه، شبیه درخت و ساختار درخت شبیه جنگل است، در حکمرانی نیز یک تصمیم خوب زمانی به «مدل» تبدیل میشود که منطق آن از سطح مدیرعامل به سطح شرکت، از شرکت به صنعت و از صنعت به اقتصاد ملی منتقل شود.
با همین چارچوب، تجربه بیمه البرز در توسعه بیمههای زندگی و سرمایهگذاری پروژهمحور، صرفاً یک محصول جدید بیمهای نیست، هدایت بیش از ۱۲ هزار میلیارد ریال منابع به سمت بخشهای مولد اقتصاد، اگر با سازوکارهای مناسب حکمرانی همراه شود، میتواند آغاز شکلگیری یک الگوی تازه در صنعت بیمه و اقتصاد ملی باشد؛ الگویی که بیمه را از یک پرداخت کننده خسارت، به سازمانی برای تجهیز سرمایههای بلندمدت و تأمین مالی توسعه تبدیل میکند و قدرت زهکشی نقدینگی را از مدل بانک محور تورمی به مدلی بیمه پایه ضد توری تبدیل می کند، دقیقا همان مدلی که روسای کل بیمه مرکزی حداقل در ۲۰ سال اخیر، در چشم انداز صنعت بیمه به آن توجه ویژه کرده اند.
ادبیات نوین حکمرانی عمومی تأکید میکند که موفقیت زمانی پایدار خواهد بود که در قالب نهادها، فرآیندها و نظامهای پاسخگویی تثبیت شود، در غیر این صورت، هر اندازه نیز که عملکرد یک مدیر موفق باشد، با تغییر مدیرعامل، بخش مهمی از تجربه و سرمایه دانشی سازمان از بین خواهد رفت.
از این منظر، اقدام مدیرعامل بیمه البرز در باز طراحی مدل های نوین تامین سرمایه که با بکارگیری بدنه کارشناسی شرکت، در سطح ملی به وقوع پیوست را باید فراتر از طراحی یک محصول بیمهای ارزیابی کرد.
واقعیت این است که اهمیت واقعی این تجربه، فرصتی است که برای بازاندیشی در معماری حکمرانی صنعت بیمه ایجاد کرده است.
هدایت منابع بیمههای زندگی به سمت پروژههای تولیدی، به صورت طبیعی چهار بازیگر اصلی را در کنار یکدیگر قرار میدهد؛ بیمهگذار، شرکت بیمه، پروژه صنعتی و دولت.
این همان مدلی است که نظریه حکمرانی شبکهای از آن بهعنوان «حکمرانی چندکنشگری» یاد میکند، جایی که موفقیت، تنها زمانی پایدار است که میان همه بازیگران، شفافیت، پاسخگویی و اعتماد متقابل برقرار کند.
در چنین مدلی، موضوع دیگر صرفاً این نیست که چه میزان سرمایه وارد چه صنعت شده است، بلکه باید مشخص باشد منابع با چه معیارهایی تخصیص یافتهاند، ریسک پروژهها چگونه ارزیابی شده، چه سازوکاری از حقوق بیمه گذاران حفاظت میکند و چگونه میتوان عملکرد این سرمایهگذاریها را به صورت مستقل راستیآزمایی کرد و دقیقا همین نقطه است که حکمرانی هوشمند وارد میدان میشود.
بنابراین لازم است صنعت بیمه این تجربه را به یک الگوی ملی تبدیل کند تا موفقیت مدیریتی امروز البرز که در چهار ستون قابل تحلیل است، قابل الگو برداری برای سایر صنایع در کشور شود.
در طرح پروژه محور بیمه زندگی البرز، رد پای هیات عالی اجرای شرکت در طراحی سیاستهای مشخصی برای سقف سرمایهگذاری در هر صنعت، حدود تمرکز ریسک و معیارهای انتخاب پروژهها قابل رصد است تا ریسک تصمیمات به حداقل ممکن برسد.
از سوی دیگر، مدیریت ریسک و مدیریت تطابق دارایی و بدهی اطمینان حاصل کردند که منابع بیمههای زندگی، نقدشوندگی و تعهدات بلندمدت، شرکت را با مخاطره مواجه نمیکند و میان بازده سرمایهگذاری و امنیت ذخایر فنی تعادل برقرار است.
همچنین، ایجاد دیوار آتش حکمرانی میان تصمیمات بیمهگری و تصمیمات سرمایهگذاری به وضوح قابل مشاهده است تا هرگونه تعارض منافع احتمالی به صورت شفاف مدیریت شود و اعتماد عمومی نسبت به این مدل افزایش یابد.
و در نهایت، مهمترین حلقه، شفافیت بیرونی است، انتشار گزارشهای دورهای درباره عملکرد پروژهها، ترکیب پرتفوی سرمایهگذاری، میزان بازده، ریسک، کفایت سرمایه و آثار اقتصادی طرح، این امکان را فراهم کرد که نهادهای ناظر، تحلیلگران و بازار سرمایه بتوانند به صورت مستقل عملکرد این الگو را ارزیابی کند.
در چنین شرایطی، دیگر موفقیت بیمه البرز صرفاً با رقم ۱۲ هزار میلیارد ریال سنجیده نخواهد شد، معیار واقعی موفقیت، آن است که این تجربه توانسته است استانداردهای جدیدی برای حکمرانی صنعت بیمه ایجاد کند.
بنابراین، ارزش واقعی این طرح نه در منابعی است که امروز وارد خطوط تولید شدهاند، بلکه در نهادی خواهد بود که برای فردای صنعت بیمه ساخته می شود، نهادی که میتواند سرمایههای خرد را با امنیت، شفافیت و پاسخگویی به موتور محرک تولید ملی تبدیل کند، دقیقا آنچه که در حوزه سرمایه پذیری خطرپذیر با نام سرمایه گذاری جمعی شناخته می شود و غایت مطلوب نظام سرمایه است.
در همین راستا شاید بزرگترین دستاورد نوراللهی نیز دقیقاً همین باشد، نه صرفاً معرفی یک محصول نوآورانه، بلکه گشودن مسیری که صنعت بیمه را از رقابت بر سر فروش بیمه نامه، به رقابت بر سر کیفیت حکمرانی، مدیریت ریسک و خلق ارزش بلندمدت هدایت کند.
پس اهمیت تاریخی تجربه بیمه البرز را نه در سرمایهگذاری انجام شده، بلکه در امکان شکلگیری نخستین فرکتال حکمرانی صنعت بیمه در کشور باید جستجو کرد.
اگر این تجربه در قالب قواعد، استانداردهای پایدار بازتولید شود، دیگر این الگو متعلق به یک شرکت یا یک مدیر نخواهد بود، بلکه به الگویی ملی برای تجهیز سرمایههای بلندمدت، تأمین مالی تولید و ارتقای حکمرانی صنعت بیمه تبدیل خواهد شد.
در این صورت، نظام بیمه از مرحله نوآوری مدیریتی عبور کرده و وارد عصر «حکمرانی فرکتالی» خواهد شد، عصری که در آن، هر موفقیت کوچک، نسخهای از موفقیت بزرگ تر در مقیاسی بالاتر است.
بنابراین به نظر می رسد هیات دولت ضمن توجه به خلق این الگو در کشور آن هم در چنین شرایطی که نقدینگی ریالی و ارزی از مرحله نعمت وارد فاز نقمت شده است برای اعطای نشان ملی به خالق چنین مدل هایی گام عملیاتی و عاجل بردارد.
[/xfgiven_gallery]

