اصلاح نظام اعتباری یا فروپاشی تدریجی؟ نقدی بر یک یادداشت در روزنامه دنیای اقتصاد

در ایران امروز، جایی که تورم مانند یک نیروی تاریخی بیرحم عمل میکند و مانند شمشیر داموکلس(۱) بر سر اقتصاد آویزان است، صنعت بیمه بیش از هر زمان دیگری در معرض آزمون واقعیت قرار دارد.
مجتبی حیدری، مدیرعامل بیمه آسیا، در مقالهای در روزنامه دنیای اقتصاد، به یکی از پنهانترین زخمهای این صنعت اشاره میکند جایی که خوابمطالبات و نادیدهگرفتن قیمت واقعی پول به یک مسئله تبدیل شده است.
این مسئله، در ظاهر ساده به نظر میرسد، شرکت بیمه حقبیمه را امروز دریافت میکند (یا باید دریافت کند) و خسارت را فردا میپردازد، هرچند این نامتقارنی جریان نقدی، اساس بیمهگری است اما دقیقا همان رخدادی است که در تاریخ مدیریت مالی، از لوئی باشلیه تا مدل بلک-شولز، به عنوان یکی از بزرگترین نوآوریهای اقتصادی شناخته شده است.
اما این تئوری پردازی ها در جهان علم و اقتصاد های مبتنی بر همان علوم تعریف پیدا می کند و باید پذیرفت در اقتصاد تورمی ایران، این نامتقارنی رسما به یک دام تبدیل شده است، وقتی حق بیمه با تأخیرهای طولانی و اقساط نجومی وصول میشود و یا اصلاً وصول نمیشود، شرکت بیمه عملاً بدون سرمایه نقدی میماند، اما همچنان متعهد به پرداخت خسارت است.
ارزش زمانی پول، که در مدلهای تئوریک مدیریت مالی به دقت تنزیل میشود، اینجا به سرعت تبخیر میگردد، هر روز تأخیر، هزینهای پنهان اما واقعی است و از دست رفتن بازده سرمایهگذاری، فشار بر نقدینگی، و در نهایت، تضعیف توانگری مالی.
مدیرعامل بیمه آسیا در یادداشت خود در روزنامه دنیای اقتصاد به درستی تأکید میکند که شبکه فروش نمایندگان و کارگزاران در این چرخه نقش کلیدی دارد، اعطای اعتبارهای بیحد، تمدیدهای مکرر مهلت پرداخت، و ضعف در کنترل مطالبات، بخش قابل توجهی از منابع شرکتها را به خواب طولانی میبرد دقیقا در شرایطی که قیمت پول بالاست، این خواب نه تنها سودآوری را کاهش میدهد، بلکه به نرخ شکنی برای جذب پرتفوی جدید نیز دامن میزند چرخهای معیوبی که هزینهاش نهایتاً به بیمهگذار منتقل میشود یا پایداری کل صنعت را تهدید میکند.
این پدیده، یادآور درسهای تلخ تاریخ مالی است، در وال استریت دهه ۱۹۹۰، صندوق پوشش ریسک LTCM با مدیریت دو نوبلیست با نام های مایرون شولز و رابرت سی مرتون، فکر میکردند با مدلهای پیچیده، ریسک را حذف کردهاند(۲)، اما وقتی واقعیت نکول روسیه و فروپاشی همبستگیها حمله کرد و باعث شد تا رویدادهای شدید خیلی بیشتر از توزیع نرمال اتفاق افتد، مدلها فرو ریختند که دقیقا در ایران امروز، خواب مطالبات همان نقش را ایفا میکند، مانند یک ریسک سیستماتیک که مدلهای سنتی بیمهگری را ناکارآمد میسازد.
مدیرعامل بیمه آسیا در یادداشت خود پیشنهاد میکند اصلاح نظام اعتباری، رتبهبندی نمایندگان بر اساس خوشحسابی، تفکیک نرخ نقدی و اعتباری و الزام شروع پوشش به دریافت حداقل حقبیمه راهکارهایی عملی و ضروری هستند اما واقعیت این است که مسئله عمیقتر از مدیریت عملی است؛
در اقتصادی که تورم مزمن حاکم است، بیتوجهی به قیمت واقعی پول، نوعی انکار تاریخی است، بیمهگری بدون درک ارزش زمانی پول، مانند امپراتوریای است که بدون توجه به هزینههای واقعی گسترش مییابد و در نهایت فرومیپاشد.
حیدری هشدار میدهد که این وضعیت، نه تنها شرکتهای بیمه، بلکه کل بازار و بیمهگذاران را با هزینههای سنگینتری روبرو خواهد کرد.
اما راه حل چیست، راهحل، نیازمند تصمیمهای سخت اما اجتنابناپذیر همچون واقعیسازی نرخ ها با لحاظ هزینه خواب پول، تقویت وصول مطالبات با ابزارهای کنترلی و جریمه تأخیر و نقش فعالتر نهاد ناظر در افشای مطالبات معوق و جلوگیری از نرخ شکنی ناشی از فشار نقدینگی است، تنها با پذیرش واقعیتهای اقتصادی نه با منطق «بیمه فروشی» است که میتوان صنعت بیمه را از این ورطه نجات داد.
در نهایت، مقاله حیدری بیش از یک نقد فنی است؛ زنگ خطری برای یک سیستم مالی است که اگر قیمت پول را جدی نگیرد، مانند بسیاری از امپراتوریهای اقتصادی در گذشته، از درون فرو خواهد پاشید. تاریخ به ما میآموزد که امپراتوریهای اقتصادی نه با بحران های خارجی، بلکه با نادیدهگرفتن واقعیتهای مالی سقوط کرده اند و صنعت بیمه در ایران نیز در آستانه همین آزمون است.
——————————————————-
۱- شمشیر داموکلس یک اصطلاح استعاری و تمثیلی معروف است که از یک حکایت اخلاقی یونان باستان گرفته شده و به معنای تهدید دائمی ، قریبالوقوع و همیشه حاضر است؛ خطری که بالای سر کسی آویزان است و هر لحظه ممکن است فرود آید، حتی اگر هنوز اتفاق نیفتاده باشد، این عبارت اغلب برای توصیف وضعیتی استفاده میشود که فرد یا سیستم در ظاهر قدرتمند، موفق یا خوشبخت به نظر میرسد، اما در واقع زیر سایهٔ یک خطر بزرگ و نامرئی زندگی میکند و آرامش واقعی ندارد.
۲- شولز و مرتون به عنوان شرکا و اعضای هیئت مدیره وارد شدند و مدلهای پیشرفتهشان (بر پایه بلک–شولز) برای استراتژیهای آربیتراژ (بهرهبرداری از تفاوتهای کوچک قیمت) و معاملات همگرا استفاده شد.
این صندوق در ابتدا بسیار موفق بود (بازدهی سالانه بیش از ۴۰٪ در برخی سالها) و به عنوان «رویای وال استریت»شناخته میشد اما در سال ۱۹۹۸، با بحران روسیه (نکول بدهی) و افزایش همبستگی داراییها (که مدلها پیشبینی نکرده بودند)، ضررهای عظیم داد و نزدیک به ورشکستگی رسید در آن زمان فدرال رزرو آمریکا با هماهنگی بانکها، یک بسته نجات ۳.۶ میلیارد دلاری ترتیب داد تا از بحران سیستماتیک جلوگیری کند.
[/xfgiven_gallery]

