مدیر عامگرا در صنعتی محافظهکار؛ آیا بیمه آسیا تغییر را تاب میآورد؟

در بیش از ۹ ماه گذشته بیمه آسیا فقط با یک تغییر مدیریتی روبه رو نبود؛ بلکه عملا با یک جابهجایی در منطق بنگاه داری مواجه است.
مجتبی حیدری، با سابقه بانکی و تجربه فرابخشی، نماینده نسلی از مدیران است که میخواهند صنعت بیمه را از درون منطق مالی کلان بازتعریف کنند، این تغییر میتواند فرصتی برای انضباط سرمایه و عقلانیت اقتصادی باشد، اما هم زمان خطر فاصله گرفتن از شفافیت و رویههای قابل مقایسه را هم در دل خود دارد.
تاریخ اقتصاد ایران نشان داده است که اصلاح بدون نهادسازی، اغلب به بیثباتی ختم میشود، با این نگرش اگر قرار باشد آینده یک شرکت بیمه بزرگ را نه از روی شعارها، بلکه از روی تیپ مدیریتی مدیرعاملش بخوانیم، آنگاه بیمه آسیا امروز در نقطهای ایستاده است که اقتصاددانان آن را «تقاطع فرصت و ریسک نهادی» مینامند.
باید پذیرفت که انتصاب حیدری بهعنوان مدیرعامل، صرفاً یک جابهجایی فردی نیست، نشانهای است از ورود یک منطق مدیریتی متفاوت به بنگاهی که بیش از هر چیز با ثبات، یکنواختی و انضباط گزارشگری تعریف میشود.
حیدری محصول یک مسیر شغلی خطی در صنعت بیمه نیست، تجربه در نظام بانکی، حضور در بخش خصوصی و سپس ورود به نظام و صنعت بیمه، او را در زمره مدیران «عامگرا» قرار میدهد؛ مدیرانی که سرمایه اصلیشان نه دانش فنی یک صنعت خاص، بلکه توانایی انتقال تجربه میان صنایع است.
این تیپ مدیریتی در اقتصادهای پویا اغلب ستایش میشود، زیرا میتواند بنگاهها را از رخوت ساختاری بیرون بکشد و به فرصتهای جدید حساستر کند اما دقیقاً همین ویژگی، در صنایع مالی مبتنی بر اعتماد، میتواند پیامدهای پیچیدهای به همراه داشته باشد.
بیمه آسیا شرکتی است با وزن تاریخی، شبکه گسترده و ساختاری که سالها تحت منطق محافظکاری بیمهای اداره شده است و حالا ورود مدیری با ذهنیت بانکی و چندصنعتی، بالقوه میتواند این منطق را دگرگون کند و حالا نگاه دقیقتر به مدیریت سرمایه، حساسیت بیشتر نسبت به بازده، تمایل به بازطراحی ترازنامه و حتی استفاده از ابزارهای نوین مالی و بازارهای جدید، همگی میتوانند از پیامدهای مثبت چنین عامگرایی باشند.
برای صنعتی که اغلب به فروش پرتفو بیش از سودآوری واقعی دل خوش کرده، این تغییر زاویه دید میتواند ضروری و جذاب به نظر برسد اما اقتصاد سیاسی گزارشگری مالی یادآور میشود که هر تغییری بالاخره هزینه دارد.
پژوهشهای علمی نشان میدهد مدیران عامگرا، بهطور سیستماتیک، تمایل بیشتری به اتخاذ رویههای خاصِ بنگاه خود دارند؛ رویههایی که الزاماً با عرف صنعت هم راستا نیست و ممکن است نتیجه آن به کاهش قابلیت مقایسه صورتهای مالی ختم شود.
این بهمعنای جعل یا تخلف نیست، بلکه بهمعنای افزایش نقش قضاوت مدیریتی، برآوردهای خاص و انتخابهای حسابداری است که تحلیلگران را با دادههایی کم قیاسپذیرتر مواجه میکند.
در صنعت بیمه، این مسئله صرفاً فنی نیست؛ مسئله بنیادی است؛ بیمه بر پایه اعتماد عمومی، ارزیابی ریسک و مقایسهپذیری بنا شده است، پس اگر سهامدار، نهاد ناظر یا بیمهگذار نتواند عملکرد یک شرکت را به روشنی با سایر بازیگران صنعت مقایسه کند، عدم قطعیت جای اعتماد را میگیرد و از سوی دیگر تجربه جهانی نشان میدهد که این عدمقطعیت، دیر یا زود، به افزایش هزینه سرمایه و فشار نظارتی منجر میشود.
در مورد بیمه آسیا، خطر بالقوه آن است که عام گرایی مدیریتی، به ویژه در سالهای نخست، به فاصله گرفتن از رویههای مرسوم گزارشگری صنعت بینجامد؛ چه در برآورد ذخایر، چه در شناسایی داراییهای نامشهود و چه در نحوه نمایش سودآوری؛ این دقیقاً همان نقطهای است که مزیت راهبردی میتواند به ریسک شفافیت بدل شود.
با اینحال، سرنوشت این معادله از پیش تعیینشده نیست، عامگرایی، ذاتاً مخرب نیست بلکه عدم مهار آن مخرب است.
اگر هیئتمدیره، حسابرس و نهاد ناظر بتوانند چارچوبهای سختگیرانه گزارشگری را حفظ کنند، مدیرعامل عامگرا میتواند همزمان موتور نوسازی و حافظ انضباط باشد اما اگر این چارچوبها به نام «نوآوری مدیریتی» شُل شوند، هزینه آن نه امروز، بلکه در آینده و در قالب بحران اعتماد آشکار خواهد شد.
بالاخره بیمه آسیا امروز آزمایشگاهی زنده است برای یک پرسش قدیمی در اقتصاد که آیا میتوان بدون قربانی کردن شفافیت، از مزایای ذهنیتهای بین صنعتی بهره برد؟ پاسخ، نه در شخصیت مدیرعامل، بلکه در کیفیت حکمرانی شرکتی نهفته که او را احاطه کرده است.
در نهایت، مسئله این است که عامگرایی شمشیری دولبه است؛ و آنچه سرنوشت شرکت را تعیین میکند، مهارت در نگه داشتن دسته آن است، نه تیزی تیغه.
[/xfgiven_gallery]

