پشت ویترین اصلاحات موسی رضایی چه می گذرد؟

گروه بیمه - این روزها، اعتبار مدیران معمولاً از دو مسیر شکل میگیرد، عملکردی که اعتبار میآفریند و اعتباری که پیش از تحقق عملکرد ساخته میشود و تفاوت این دو، مرزبندی میان اصلاحات ساختاری و مهندسی تصویر مدیریتی را روشن می کند.
اکنون بزنگاه حساس درباره موسی رضایی میرقائد، رئیسکل بیمه مرکزی، دقیقاً در همین مرز قرار دارد؛
رضایی از آغاز مسئولیت خود کوشیده است روایتی متفاوت از مدیریت صنعت بیمه ارائه دهد، سخن گفتن از ناترازی ۱۴ شرکت بیمه، رسوب حدود ۷۵ همت حقبیمه، ضرورت نظارت هوشمند و حمایت از حقوق بیمهگذاران، تصویری از مدیری میسازد که نه تنها بحران را میشناسد، بلکه برای مواجهه با آن اعلام برنامه میکند.
اما اقتصاد سیاسی به ما میآموزد که شناخت بحران، معادل اصلاح ساختار نیست، همانطور که اعلام اقتدار، لزوماً به معنای اعمال اقتدار نیست.
در ادبیات حکمرانی، اعتبار مبتنی بر عملکرد زمانی شکل میگیرد که تصمیمات مدیریتی به نتایج قابل اندازه گیری تبدیل شود، در مقابل، اعتبار مبتنی بر تصویرسازی میتواند از طریق برجسته سازی بحرانها، تسلط بر روایت رسانهای و معرفی مدیر بهعنوان ناجی سازمان ایجاد شود.
در همین فرصت چند ماهه اما بررسی ها نشان می دهد که رفتار ارتباطی «رضایی» واجد نشانههایی از هر دو الگوست، او از یک سو مسائل ساختاری صنعت را به عرصه عمومی آورده و از سوی دیگر، با قرار گرفتن در مرکز روایت اصلاحات، امکان تقویت سرمایه اعتباری خود را فراهم کرده است که البته این هم زمانی به تنهایی دلیلی بر وجود یک پروژه شخصی برندسازی نیست.
حالا ذی نفعان صنعت بیمه می خواهند بدانند که آیا اصلاحات اعلام شده از مرحله گفتار عبور است؟
موافقت شورای عالی بیمه با اقدامات نظارتی درباره هشت شرکت ناتراز را میتوان نشانهای از حرکت به سمت مداخله نهادی دانست، با این حال، تا زمانی که آثار این تصمیمات بر توانگری مالی، جریان نقد، وصول مطالبات و پرداخت خسارت آشکار نشود، نمیتوان درباره موفقیت اصلاحات داوری قطعی کرد.
واقعیت این است که همینجاست که خطر حکمرانی پدیدار میشود چون اگر سرعت تولید اعتبار رسانهای از سرعت اصلاح ساختارهای مالی بیشتر شود، سرمایه اعتباری مدیر ممکن است به جای محصول اصلاحات، جانشین آن شود.
از منظر حکمرانی مطلوب، معیار موفقیت «رضایی» نباید تعداد مصاحبهها، گستردگی پوشش خبری یا حتی شدت هشدارهای نظارتی باشد، معیار واقعی، تحقق وعده ها، کاهش ناترازی، بازگشت منابع رسوب کرده، اجرای مؤثر ضمانتهای نظارتی و بهبود تجربه بیمهگذاران است.
اما شواهد موجود در مورد او بیشتر به شکلگیری یک گفتمان اصلاحاتی همراه با تقویت تصویر مدیریتی شبیه است تا اثبات موفقیت اصلاحات ساختاری.
البته موضوع ما در بیمه مرکزی فقط آینده سیاسی موسی رضایی نیست، بیمه مرکزی در سال های اخیر محل رفت و آمد مدیرانی بوده که بعضا از او به لحاظ تصویر مدیریتی بسیار بزرگتر بوده اند، مسئله آینده بیمه مرکزی است، نهادی که باید اعتبار خود را نه از شخصیت رئیسکل، بلکه از کیفیت نظارت، استقلال تصمیمگیری و نتایج قابل سنجش به دست آورد.
هرچند که این آزمون هم بسیار ساده است چرا که اگر فردا نام او از تیتر رسانهها حذف شود، باید دید که اصلاحاتش همچنان در ترازنامه شرکتهای بیمه و زندگی بیمهگذاران قابل مشاهده خواهد بود؟
پاسخ به این پرسش روشن خواهد کرد که صنعت بیمه در حال ساختن یک نهاد قدرتمند است یا یک مدیر قدرتمند برای فردای سیاسی خود.
[/xfgiven_gallery]

