«بپاس»، رأی بازار به مدیریت «کشاورز»
گروه بیمه - بازار سرمایه حافظه کوتاهی دارد، قضاوتش گاهی پیش از آنکه به تاریخ فرصت داوری دهد، صادر میشود و دقیقاً به همین دلیل هم جالب است که نه گذشته را تکرار میکند و نه آینده را میداند، فقط تلاش میکند آینده را زودتر از دیگران پیش بینی کند.
پس با همین گزاره فرود می آئیم به « بپاس»، نمادی که محمدرضا کشاورز حدود هجده ماه است که بیمه پاسارگاد را با آن در بازار سهام اداره میکند.
کارنامه «بپاس» نشان می دهد که بازده یک ساله سهم از ۱۲۰ درصد عبور کرده و قیمت به محدوده سقف ۵۲ هفته ای نزدیک شده است.
زمانی که کشاورز در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۱۹ بهعنوان مدیرعامل شرکت انتخاب شد، قیمت هر سهم ۵۳۰ تومان و سرمایه شرکت ۷۵۰۰ میلیارد تومان بود؛ بنابراین ارزش بازار شرکت حدود ۴۰ هزار میلیارد تومان محاسبه میشد.
بررسی های منتهی به شهریور سال جاری نشان می دهد، قیمت هر سهم به ۱۲۴۸ تومان و سرمایه شرکت به ۱۰۳۵۰ میلیارد تومان رسیده است که بر این اساس، ارزش بازار شرکت حدود ۱۳۰ هزار میلیارد تومان است.
به این ترتیب، ارزش بازار شرکت از زمان آغاز مدیریت «کشاورز» تاکنون حدود ۲۲۵ درصد رشد داشته است.
این در حالی است که از سال ۱۴۰۰ تا زمان انتخاب وی بهعنوان مدیرعامل دراسفند ۱۴۰۳ ، قیمت سهم و ارزش بازار شرکت روندی کاهشی داشته و ارزش بازار شرکت در این دوره به حدود یکچهارم کاهش یافته بود.
ماهیت بازار سرمایه این است که بازار به افراد رأی نمیدهد، به انتظارات رأی میدهد و مدیریت در این بازار مانا و پایدار می ماند که بتواند مدار انتظار در مورد سهم متبوعش در چه سطحی قرار دارد، این یعنی کشاورز توانسته درک درستی از انتظارات بازار سهام را بدست آورد و به درستی نسبت به آن قدم بردارد، به عبارتی او قواعد مدیریت انتظار را به درستی درک کرده است.
نکته ای که هربرت سایمون در سال ۱۹۷۸ برای مفهوم عقلانیت محدود و نحوه شکل گیری تصمیم و انتظار در شرایط اطلاعات ناقص، برنده جایزه نوبل شد.
از منظر او مدیریت انتظارات یعنی تنظیم فاصله میان آنچه ذینفعان انتظار دارند و آنچه سازمان واقعاً قادر است تحویل دهد.
با این گزاره قیمت امروز «بپاس» هر چند نتیجه مجموعه ای از نیروها مانند رشد سود، انتظارات تورمی، شرایط بازار سرمایه، رفتار گروه بیمه، نرخ بهره، نقدشوندگی سهم و البته کیفیت عملکرد خود شرکت است و به واسطه آن افزایش و یا کاهش قیمت سهام را نمیتوان بی درنگ به مدیرعامل شرکت نسبت داد، با این حال، بازار بیدلیل هم حرکت نمیکند و رسما به تنظیم فاصله میان آنچه ذینفعان انتظار دارند و آنچه سازمان واقعاً قادر است تحویل دهد، رای می دهد و آن را ارزشگزاری می کند.
کارنامه «بپاس» نشان می دهد که در سال ۱۴۰۴، بازده حقوق صاحبان سهام پاسارگاد از حدود ۲۵.۷ درصد به نزدیک ۳۰ درصد افزایش یافته همچنین درآمد شرکت نیز در ابتدای ۱۴۰۵ رشد محسوسی داشته است.
چنین اعدادی برای سرمایهگذار مهم است، زیرا نشان میدهند شرکت فقط بزرگ تر نشده در حال تولید بازده بیشتری بر سرمایه نیز بوده است.
اما تاریخ بازارهای مالی یک هشدار قدیمی دارد و آن اینکه رشد قیمت همیشه از رشد بنیادها منضبط تر نیست، اگر «بپاس» در دوره «کشاورز» ۱۲۰ درصد رشد کرده باشد، این عدد به تنهایی چیزی را ثابت نمیکند، اگر شاخص صنعت بیمه در همان دوره ۱۵۰ درصد رشد کرده باشد، سهم در واقع از بازار عقب مانده است، اما اگر صنعت ۶۰ درصد رشد کرده باشد، آنگاه ۶۰ واحد درصد بازده مازاد شکل گرفته است، چیزی که میتوان آن را، با احتیاط، نوعی «آلفای مدیریتی» نامید، اینجاست که تحلیل مدیرعامل از تحلیل سهم جدا نمیشود، بلکه دقیقتر میشود و این همان هنر مدیریتی است که «کشاورز» توانسته در پاسارگاد راهبری کند.
برای «کشاورز»، قیمت «بپاس» اکنون یک فرصت و در عین حال یک تعهد است، وقتی بازار ارزش بیشتری برای شرکت قائل میشود، انتظارات نیز بالا میرود، در این مرحله بازار فقط به رشد فروش توجه نکرده بلکه رشد سود، کنترل خسارت، حفظ توانگری و بهبود کیفیت پرتفوی را نیز مورد توجه قرار داده است چرا که قیمت سهم میتواند پیش از واقعیت صعود کند، اما برای همیشه نمیتواند از آن جلو بماند، بنابراین این عملکرد فنی تیم مدیریتی بیمه پاسارگاد بوده است که توانسته با طراحی مدل های مالی و مدیریتی ضمن ارائه پاسخ مناسب به انتظارات بازار، دلایل باورپذیری سهم شرکت را نیز به شکل ملموس و قابل رصد، ارائه کند بنابراین مسئله اصلی این نیست که «بپاس» چقدر رشد کرده است، موضوع این است که عملکرد پاسارگاد توانسته این رشد قیمت را به نحو ملموسی توجیه کند، به همین واسطه است که بازار زودتر از تاریخ، کیفیت مدیریت «کشاورز» را تشخیص و به آن امتیاز داده است.
[/xfgiven_gallery]


